تبليغاتX
افرای
تعبیر خوابهامان چه بود!ما که خود زمین را بر شانه حمل می کردیم.

به شعر می کشم تو را،

 به لحظه لحظه غزل

 چو مثنوی بلند و خوب ,

چو شعر نو ورق ورق

 قافیه های بودنم,

 نگاه های سبز توست

 ردیف و بیت جان من ,

بودن در کنار توست

به اوج می رسم چو دود,

 به عشق می سپاریم

تمام!نه نمیشوی,

به لحظه می رسانیم

 اگر چه

 سرد

و

سخت

و

گنگ,

 زمان تلخ رفتنت

 هنوز با تو زنده ام,

 به آرزوی دیدنت

تو عشق را نخوانده ای,

 کنار من نمانده ای

 ز عشق خواهمت تورا,

مرا ز خود رمانده ای؟؟

رمانده ای و رفته ای

 به یاد ها سپردیم؟

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

این هم یکی از کار های قدیم..به یاد دیروزها:

 شب بود و اسمان مهتابی

        با خودش گفت ارام:

                              از آن توست امشب این شور .

دست در دست  یار

بستر خود می ساخت

چشم بر اسمان

 دل پراز دردخاموش

خفته ارام بر بستر خویش

          (اخرین بستر  بستر ساز)

یار در اغوشش پر ناز

               . . .       

                           

سپیده بوسه زد بر تن شب

مردمان  جمع در  دیرتاریک

گورکن

        ـ پیر شهرـ

بیل کهنه در کش

خفته در گور

خنده بر لب

گوییا می گوید

امشب از ان توست.بستر توست...

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

چشمهایت را که میبندی

آرام که می خوابی

سر که بر سینه ات می گذارم

خوش بخت ترینم...

چشمهایت را که باز می کنی

آرام که سکوت می کنی

دست که بر دستم می گذاری

 

می ترسم....

می ترسم از فرداهای بی تو

که مثل دیروزهای نبودنت باشد

جاودانه شو

خدا گونه

....

 

تا فردا را چه باشد!

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

تا دیروز

 یار بود و ناز و من با دلی پر  نیاز

 امروز 

 من هستم و من و قصه ای سر به راز

فردا.........

 

فردایش را می خواهم

 یار باشد و ناز  و راز  و امید یک آغاز 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

 

 

کودک

بالغ شد..بزرگ شد...مرد شد

و من

زنی که به خاطر تو مرد شد.....

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

 

اسیر دست تقلیدیم

و نیست انچه هست

بشکنیم این پیله ها را

 نقش٬نقشی دیگر است

*   *     *

                                         

زندگی رو بازی می کنیم بی اینکه آدابش رو بدونیم

پُک..پُک....

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  |