تبليغاتX
افرای
تعبیر خوابهامان چه بود!ما که خود زمین را بر شانه حمل می کردیم.

دیشب به اتفاق یکی از دوستان سری به بازار عید زدیم تا ما هم از قافله خرید ها عقب نمانیم...

داخل هر مغازه چند زن و گاه مردهایی که با عیال و فرزندان مربوطه به خرید اجناس مشغول بودند... و دست بُرد هم با فروشگاههایی بود که عنوان حراج رو به اجناس بعضأ بنجلشون داده بودند..

هدفم توصیف بازار یا یک گزارش اقتصادی نیست ..تنها کافیه سری به بازارهای شهر خودت بزنی و کل

 ماوقع رو کامل تر و جامع تر و البته پر بار تر حس کنی.

اما بین تمام آدم های سر به هوا و پا به زمین ٬ بچه هایی بودند که چشم بر دست دیگران داشتند شاید یک دستمال کاغذی جیبی٬یک دعا ٬ یک فال یا ... بفروشند و با پولش یک لبخند هدیه بگیرند

عید برای همه مردم کشور هست..بهار برای همه است ... اصلا مگه میشه عید بیاد و کسی خوشحال نباشه؟! تازه بچه ها که هنوز تغییر فصول رو خوب خوب می فهمن.! این جمله ها را به خودم گفتم  و به پسرک حدودأ۷ ساله که داشت چرت می زد لبخند زدم و دعایی خریدم! به قیمت یک لبخند.....

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  |