تبليغاتX
افرای
تعبیر خوابهامان چه بود!ما که خود زمین را بر شانه حمل می کردیم.

زیاد دور نیست..نه به کوروش میرسد نه به نادر

نه به شاه عباس و نه محمد شاه

حتی به محمد رضا هم قدش نمیرسد ,قدمت تاریخم.

تتنها 21 سال میگذرد از تولدش.

کاش برای خاطراتم جغرافیایی همیشگی بود!
تا نمی گشتم تمام دنیا را به خاطرشان

کاش بُعد زمان معنی نداشت٬ تنها مکان ها بودند که دچار می شدند ,دچار عبور(نه دچار سهراب)

و آن وقت من خوشبخت ترین بودم

خوش بخت خوشبخت...

 

در مدرسه همیشه میترسیدم از تاریخ, از جواب پس دادن به معلم جغرافیا

و هنوز درگیر این دو ام

مرور می کنم بهمن ها را

و به مرداد می رسم

به آبان سلام می دهم

 

 

نه دیگر نمی آیی ,به تاریخم سر نمی زنی و خبری از این جغرافیای خشک نمی گیری..

من مانده ام

تنها

تنهای تنها

تهی شده ام انگار

بیا و لبریزم کن

من هنوزم٬ به همیشه برسان مرا..

*  *  *

این هم یکی از همون شعر های آبانی:

 
چه بی گاه نشسته ای در این استانه بی رویش

بر خیز

به شکوه انتظارم قیام کن

سطر سطر بی تو بودن را از برم و اکنون به انتهایی ترین "بی" رسیده ام

تو را نیز خوانده ام حرف حرفت را٬  ایستاده ام بر"ی".

مرد نبوده ام تا مردانه به نبردت خوانم

مرد بوده ای چنین نا مردانه

برخیز

مرا به گاه مهمان کن

 این عابر سرای جای ماندن نیست

قیام کن

تو ٬هم عبور کن

که تن مراد نبود و نیست

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

 

ـببین حاجی تو سخنرانی چی گفت طبق همون رفتار کن..اسلام همین رو می گه..یعنی فکر تو به اسلام سره؟؟؟؟استغفرالله!

*  *  *

فرصتی برای تفکر٬ سازماندهی کردن ذهن و برگشتن دوباره به جامعه

با چاشنی دعا و اطمینان از رحمت حق و بخشش او

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

 

 

         if   life: U ---->[turbal,charnel]  then   D=[ever] , R=[never] d 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

به آینه نگاه میکنم:

مشترک گرامي

دسترسي به اين آدم امکان پذير نميباشد

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

قبل از خواب از یک جمله تو داستانی ساخته ام٬فردا چاپش میکنم

***

 

تصمیم میگیری که دروغ بگویی یا راست

کاملا رندوم انتخاب می شوند

راستهایت.

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

دستانم را به بخاری برقی نزدیک میکنم٬

می آیی با دو لیوان چای داغ٬

داغی چای و سردی دستانم٬

می نشینی روبرویم و با هم چای میخوریم.

*  *  *

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

چه غریب افتاده ای..

نگاهی هم اگر هست برای خاطر معصومیت تو نیست٬

تنها وام می گیرند از تو حیثیتت را

ساده نشو٬

همراهشان مباش٬

خود را دریغ کن....

وطنم٬
شهرزاد تاریخ٬ قصه هایش را هزار و یک سال است زمزمه میکند در گوشَت عاشقانه 

اما دریغ و صد دریغ٬

که گوشهایت مدتهاست به یغما رفته است.

کودکانت

هر روز ٬ امید و عشق را بر پیکرت می نویسند.

اما درد زخمهایت نمی گذارد که مهرشان بر قلبت مهمان شود. 

وطنم٬

وطنم٬

وطنم٬ 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

طی میکنم یکی یکی کوچه های خالی از تو را
و می شمارم قدم هایم را همانند کودکیم:
میاد..نمیاد...میاد..نمیاد.....
و به "نمی آید" که میرسم , کوچه تمام میشود , من می مانم و کوچ تو.
به چهار راه ایکاش,شاید,امیدوارم,اما, میرسم
با نگاهی به آسمان و نگاهی به جای پایم
تو را می بینم,با همان آرامش همیشگی ات,اسطوره وار
بدرقه میکند یکی یکی قدمهایت را ,چشمانم,که می گریست نبودن تو را
دوباره به آسمان نگاهی می اندازم:

خدا به من نزدیکه..همون قدر که تو از من دوری

به عرش نزدیکم



نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  | 

_فاصله از صندلی تا جهنم..یه طناب
فاصله از اینجا تا بهشت..؟
_ از کجا می دونی تا جهنمه..شاید جور بهشت باشه


* * *

خودمو با کی دارم طاق می زنم؟
نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  |