زن:
چشمهایت را ٬
زبانت را
دستهایت را
ساقهایت را
٬
سلول سلول٬ تنت را
به تیغ بسپار
و
قلبت را
تکه تکه در زباله دان تعاریفت دفن کن...
و
خونت که در عطش رسیدن به دنیای نو است ازاد کن از حصار
در گور خود بخواب
آرام و بی دغدغه
باشد تا بهاری دوباره تورا بیدار کند
* * *
ـ ما نفت نداشتیم و گازمون قطع شد
ـما یه عالمه نفت داشتیم و گازمون قطع شد
ـ ما بخاری برقی داشتیم و گازمون قطع شد
هه! ما که از اول با تخته و چوب خودمون و گرم می کردیم ....
* * *
ایستاده ٬ بر گوری خالی٬ مرده بود....
در انتظار
* * **
* کلی فکر نکرده دارم ٬کلی کار نکرده٬ کلی کتاب نخونده٬ کلی نق نزده٬ کلی شیطونی نکرده
اونوقت میگم: من حوصلم سر میره سرگرمی میخوام!
البته من زر زیاد میزنم!
نوشته شده توسط افرا در ساعت | لینک
|
