تبليغاتX
افرای -
تعبیر خوابهامان چه بود!ما که خود زمین را بر شانه حمل می کردیم.

آخرین پرده نمایش بود٬ از هر ملیت یک نفر روی صحنه ایستاد ٬ در انتظار واقعه وعده داده شده ترانه صلح سر دادند٬با خنجر هایی در دست و لبخندی بر لب.

ترانه تمام شد پرده افتاد

کودکی زاده شد

* * *

ـ از ناامیدی بدتر اینه که بی تفاوت باشی!

ـ .

ـ !

* *  *

چشمهایش پر از اشک بود اما نمی گریست

دستهایش میلرزید و لب به سیگار میبرد

دیگر ندیدمش

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت  | لینک  |