آمدی دوباره که جان بر سرم کنی با نگاهی دچار دردسرم کنی
شنیده بودی که خوب خوشحالم خواستی که سر به سرم کنی
من آماده ام بیا باز به میهمانی اینبار نمی توانی دست بر سرم کنی
* * *
فرار و بر قرار ترجیح دادم.....دویدم...نفهمیدم زمین گرده و بر می گردم به سر قرار!
نوشته شده توسط افرا در ساعت |
لینک
|